تبليغاتX
تارک دنیا - 16-نقد يك احساس ( با نگاهي بر "اينجا بدون من " )

پنچشنبه بر آن شديم تا با دخترکم  به تماشاي فيلم برويم . انتخاب در سينما فرهنگ محدود بود و ما هم با توجه به اينكه "ورود آقايان ممنوع" را ديده بوديم و علاقه اي به تماشاي "زليخا" ببخشيد "يوسف پيامبر" نداشتيم پس تصميم گرفتيم "اينجا بدون من " را تماشا كنيم . عدم اشتياق ما به ديدن اين فيلم به خاطر فضاي اندوهناك حاكم بر فيلم بود كه قبلا شنيده بوديم . با اين حال دل به دريا زده و روي صندلي هاي جلويي سينماي شلوغ و پر ازدحام جا خوش كرديم . جايتان خالي روي موهاي دخترکمان كه سر بر شانه ما داشت پنهاني و در تاريكي چند قطره اي اشك به حال "جنس مظلوم " ريختيم  و هر از گاهي لبخند و خنده اي از شيريني بازي "معتمد آريا " و ديگران به لبهاي شورمان نشست  . اما نكته قابل توجه انتهاي دو پهلوي فيلم بود . انتهايي كه ساعتها فكرمان را مشغول كرد . نه تنها من و دخترکم، بلكه بسياري از بيندگاني كه حتي پس از پايان فيلم چشم به صفحه دوخته و به فكر فرو رفته بودند . انتهاي فيلم به چه ختم مي شد ؟ اين سوالي بود كه حتي بازيگران اين فيلم از كارگردان پرسيده بودند . ((مرگ در اتاق هاي در بسته ))و یا((فرو رفتن در رويايي دور دست ))؟!

شما كدام را انتخاب مي كنيد ؟ احساس  كودكانه من دلش مي خواهد رويا واقعي شود .(كلا ما عاشق فيلم هاي هندي هستيم ،‌هر چند اه و پيف كنيم و انتقاد ) اما  احساس و بد بيني من به زمانه يك چيز را مي گفت :"مردند، تمام"

اما آنچه كه قابل توجه هست پايان فيلم نبود . احساس تماشاگران اين فيلم  و دريچه واقع نگري ما به جامعه امان بود .

آنچه كه در اين فيلم ديديد اگر چه برداشتي از فيلم " باغ وحش شيشه اي " بود اما جامعه تلخ امروز ما  و ثمره نسل هاي ديروز را به تصوير كشيده بود.جامعه اي كه براي يك زن تنها ،سخت و نفرت انگيز است . شهري كه در انتها تو را و تمام تلاش هايت را به سمت نابودي خواهد كشاند و اميد هايت را به باد خواهد داد تا جايي كه بوي گس گاز را به عطر هر گلي  براي فرزندانت ترچيح مي دهي .و جايگاه متزلزل زنان و دخترانمان را كه خوشبختي را در يافتن سايه اي به نام مرد (اين ناياب قرن ما) خواب مي بينند و واي بروز دختران و زنان معلول و كم توان در جامعه " ...."

من مادري را ديدم كه با همه وجودش جان مي كند تا خوشبختي را براي بچه هايش به ارمغان بياورد . (هر چند كه عاقلانه نباشد) .مادري كه همه دنيايش در دو فرزند خلاصه مي شود .و خوشبختي از نوع ايراني .."شوهري و بچه اي و كبابي ... " اما چند نفر از ما مي توانيم اين مادر را سرزنش كنيم ؟؟‌مادري سراسر رنج كه خود را با روياهايش سرگرم كرده.مادري كه دنيايش محدود به آموخته هاي مادران و مادربزرگانش است . مادري كه دغدغه هاي زندگي فرصت آموختن را از او گرفته . مقصر بدبختي هاي اين زن كيست ؟اين سوالات ناتمام و بي جواب در ذهنم ماسيد و دلم لرزيد بر....

(( و دلم سوخت نه براي او كه براي همه زنان اين مرز و بوم .. براي همه آنان كه با نام زن آفريده شدند در اين شهر شوم و براي خودم كه ناچيزم و بيمقدار ...و روزگار بدكردار !!))

و چه كنم كه اين وصف غم در ادبيات قاصر من نمي گنجد .

 

 

پ ن :

دخترکم در دفتر خاطراتش نوشت :"كاش پنجره ها را نبسته باشند "

لطفا كودكان سومالي را دربابيد : (رجوع به پيوند هاي روزانه من )

نوشته شده توسط تارک دنیا در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 |